محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
216
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و اين دو عضل ، گاهى اعانت مىيابند به دو عضله [ اى ] كه گذشته از داخل دهان و فرود آمدهاند به سوى فكّ اسفل در مغاره و و ترى كه روييده است از اين دو عضل و پيدا گشته است از وسط آن هر دو ؛ نه از طرف آن ؛ براى وثاقت و استحكام آنها . و امّا عضل فتح و فغر و انزال فكّ ، پس روييده است ليف آن هر دو ، از زوايد ابريه كه عقب گوش است ، و فرود آمده اندك اندك تا اين كه يك عضله گشته ، پس جدا گشته و يك وتر شده ؛ - براى زيادتى و ثاقت و استحكام - پس پراكنده گشته مرتبه [ اى ] ديگر و در حشوِ لحم برآمده و گرديده يك عضل - تا آن كه عارض نگردد او را از امتداد و دورى آفات - پس ملاقى گشته به عطف فك به سوى ذقن . و چون متقلّص گردد ، جذب نمايد فكّ اسفل را به سوى خلف ؛ پس لا محاله ميل اسفل نمايد . و چون ثقل طبيعى معين است بر اسفل ، كافى است آن را دو عضله و محتاج به معين ديگر نيست . و امّا عضل مضغ و سحق : دو عضلهاند ؛ از هر جانب يكى مثلّث شكل كه سر زاويهء [ اى ] از زواياى آن در جانب وجنه [ است ] و كشيده است دو ساق آن : يكى بالا رفته است به سوى ناحيهء زوج ، و يكى پايين آمده است به سوى فكّ اسفل . و اتّصال يافته است قاعدهء آن ، مستقيم ميان آن هر دو . و چسبيده است هر زاويه به عضوى كه متّصل بدان است ؛ تا آن كه باشد براى آن عضله ، تشنّج و كشيدگى به جهات مختلفه ؛ پس مساوى نيست به حركت آن ؛ بلكه مىباشد براى آن كه ميل نمايد به ميول متفننه « 1 » ؛ تا آن كه التيام يابد و حاصل گردد ميان آن هر دو ، مضغ و سحق .
--> ( 1 ) . نسخه الف و ب : متفتته .